چند ماهیه از زندگی خسته شدم، زندگیمو دوست دارم ولی نیاز دارم یه فاصله ای ازش بگیرم... مثلا شب بخوابم ظهر پاشم، با سندرم "ناهار چی بخوریم" دست و پنجه نرم نکنم... صحنه ی جنگ زده و بهم ریخته ی خونه رو نبینم، صبحانه ی کسیو آماده نکنم، نگران "چرا چیزی نمیخوریِ" کسی نباشم... بزنم به جاده و بدون هدف با سرعت زیاد فقط برم و دور شم... بدون هیچ ارتباطی با هیچ شخص آشنا و نزدیکی، فقط خودم باشم و خودم...

حس خیلی بدیه که هیچ مرگت نباشه و همه مرگت باشه و نتونی بتمرگی سر خونه و زندگی و کار و روزمرگیت...

کاش علی میتونست مدل این خارجکیا که یه مدت از هم فاصله میگیرن و بعد با روحیه و انرژی بیشتر به زندگیشون برمیگردن، یه تایم چند هفته ای از هم جدا بشیم...

کاش میفهمید اونقدر از لحاظ فکری، روحی و جسمی خستمه که فقط میخوام نباشم یه مدت...

ولی نکته ی اصلی اینه که نمی فهمه و این بده...