بعد از مدتها جستجو،بالاخره یه آگهی استخدام دیدم و زود مراحل ثبت نامو تکمیل کردم و ادامه حبس در منزلو سپری می کردم تا اینکه پیامکی واسم اومد حامل تاریخ ، ساعت و  مدارک لازم برای مصاحبه. گذشت و گذشت تا روز موعود فرا رسید...

(اینو داشته باشین که آگهی راجع به گرفتن سه نفر نیرو تو یه پیش دبستانی غیر انتفاعی بود و تصور منم این بود که فوقش 20 نفر رقیب داشته باشم. )

راس ساعت 10 وارد محل برگزاری مصاحبه شدم، البته کامل نتونستم وارد بشم چون ظزفیت کامل بود و 70،80 نفر قبل از من حضور بهم رسونده بودن به زور تونستم نوبت 81 رو بگیرم.  (البته گفتن 120 نفر از 500 نفر متقاضی دستچین شدن،بیچاره کشورهای آمریکایی و اروپایی که بحران بیکاری توشون بیداد میکنه!!!  )

اولش خیلی تعجب کردم که چرا هر کی از اون اتاق مخوف میاد بیرون میخنده، ولی طولی نکشید که راز اتاق مصاحبه بر ملا شد...

رازش چیزی نبود جز سوالات مطرح شده، به چند نمونه از سوالات توجه کنین:

یه شعر بخون که توش لیوان و کیف به کار رفته باشه، با دستت چند حرکت نمایشی انجام بده(خوب شد من به جای طرف نبودم وگرنه چندتا از حرکتای معروف عمو قنادو اجرا می کردم!) ، ابن یمین در چه قرنی میزیسته، 18*23 ، چند پادشاه دوره صفوی رو نام ببر، فرمول مساحت ذوزنقه ؟!...

(حالا در نظر داشته باشین که من یه هفته کاملو با خوندن 18 آبان و 12 فروردین و حاجی بابایی و شیخ الاسلامو مبطلات وضو و روزه و ... گذرونده بودم،استرس وارده به منو درک کنین لطفا!!! )

بالاخره ساعت 3.5 نوبت من فرا رسید،میگذرم از 2 تا سوال اول که اونا چی و من چی گفتم و کلی با هم خندیدیم. (چون پست طولانی دوست ندارین نمیگم) سوال آخرو یه روانشناس ازم پرسید:فک کن من پسرتم و قراره واسم قصه بگی،چه قصه ای میگی؟(کلا قدرت تخیل من خیلی بالاست،ولی هر چی سعی کردم که این آقای 35،6 ساله رو به جای پسرم تصور کنم نمیشد که نمیشد!!! 

گفتم من از خودم قصه میگم،کلی کیف کرد و گفت چه خوب!شروع کن مامان! ، آقا منم زدم تو کار قصه های کهن و جادوگرو پیردانا و اینا که دیگه اواسطش بهم گفت:خیلی ممنون. شما ارشد شرکت کردی؟گفتم نه.گفت امسال حتما شرکت کن.(ینی برو درستو بخون بچه جون، فعلا به فکر کارو شستشوی مغز بچه های مردم نباش!)

با وجود اینکه یه هفته رو به حفظ کردن تاریخ و اسم و ... گذرونده بودم، با اینکه موقع کنکورم چنان استرسی رو تحمل نکرده بودم و با اینکه اصلا انتظار ندارم که از بین 120 نفر جزو 3 نفر منتخب باشم(که شاید از قبل انتخاب شده باشن) با اون سوال جواب دادنام، ولی خیلی خیلی خوشحالم چون به جرات میتونم بگم که بعد از روز تولدم در سال گذشته دیروز شادترین روز زندگیم بود!!!

 

+ ماه رمضونتونم مبارک دوستان، حسش بود منو هم بدعایین...