و این منم در انتظار آینده ای ناگوار ولی ناگریز:)
بله، درست میبینید این منم!
این منم در انتظار مردی مریض و خسته، آه ، که یک دل نه صد دل عاشقش شوم و با وجود مخالفت شدید والدینم ، هعی ،اولین جشن ازدواجم را رقم بزنم، آری این دقیقن بدین معناست که یه دو سه دفعه ای قرار است این جشن را رقم بزنم حالا با کی خدا میداند، چون سه چهار نفری از جنس ذکور در طالع منحوس بنده دیده میشوند تا دل همگی بسوزد و حتی پاره ای از نقاط دیگرتان (واقعن که! منظورم دماغتون بود!!!)، بگذریم، داشتم میگفتم!آه ، تازه اینها که چیزی نیست بنده همان شخص متمولی خواهم بود که در آینده ای نه چندان دور چنان وضع مالی ای به هم خواهم زد که اصن شما که سهل است خواهر و مادرم را هم نخواهم شناخت ینی تا این حد! از هنرمندی و هوش و ذکاوت و قلب رئوف و محبتم و اینها هم که دیگر هر چه از خودم بگویم کم گفته ام چه بسا انتهایی برای اقلام ذکر شده در من تعریف نشده است...
متن ادبی بالا رو که در ژانر ملودرام براتون شرح دادم تنها قسمت کوچکی از سرنوشت من بود که همشون رو کسی از روی خطوط دستم خوند که تا الان مرگ دو تا از نزدیکان همکارانم رو پیش بینی کرده و از قضا بندگان خدا هم در دم به دیار باقی شتافتند! یارو کف بینی رو توی هند از استادش که یه زن بوداییه یاد گرفته، جالب اینجاست که این استاده تا الان 450 بار بدنیا اومده و آخرین بار 400 سال پیش توی چین در حالیکه داشته به بچش شیر میداده طی زمین لرزه و ریزش کوه دوباره به همین دیار فانی شتافته و وقتی چشمشو باز کرده خودشو توی هند دیده! و همین خانم پوست کلفت به این همکارمون گفته تو 99 درصد قوانین کف بینی رو بلدی حتی ازمنم بهتر!!!

+ همه ی اینا رو گفتم تا از همین تریبون از دوستانی که توی اقوام و آشنایانشون مردی مریض احوال (حالا جسمی و روحیش فرقی نمیکنه) سراغ دارن خواهش کنم که با در دست داشتن اون به بنده مراجعه کنن تا تقدیرمو رقم بزنم، به جون همون عزیز مریضم بعدن که پولدار شدم باهاتون حساب میکنم!!!
++ بیاین آیندمونو خودمون رقم بزنیم قبل از این که دیگران واسمون رقم بزنن یا حتی اون ما رو رقم بزنه و از اون بدتر اینکه رقم بیاد هممونو بزنه!
الکی گفتم...