درد عشقی کشیده ام که مپرس!

 

همه چیز توی یه روز قشنگ آفتابی اتفاق افتاد، دیروز...

 

اپیزود اول: "پرواز با پای پیاده" / موسیقی متن: صدای برخورد لاستیک با جاده

مامان: خیالت راحت راحت! اصلن درد نداره! فقط یه ذره چندشناکه!

صدای مادرم قطع میشه و چهره دکتر میاد جلو چشَم که با تمام قدرتش میخواد دندونمو بکشه، یه پاشو گذاشته روی صندلیو یه پاشو تکیه داده به دیوار! منشی هم دست و پاهای منو گرفته! دست آخرم به جای اینکه دندونه کنده بشه، سرم از گردنم جدا میشه و دکتر با عصبانیت رو به مادرم میگه: خانم این دندونه به این راحتیا کشیده نمیشه ها!

من(با خنده فرو خورده): پس درد نداره!

 

اپیزود دوم: "دکتر سلام" / موسیقی متن: صدای پنکه سقفی

دکتر(در حال زدن آمپول بی حسی): اوه، اوه، اوه! وقتی مریض بعدی کارش تموم شد بیا، یه کم دندونت کار داره!

 

اپیزود سوم: "ملکوت" / موسیقی متن: صدای ضربان قلب

واگویه ها(در حال نزدیک شدن به اتاق دکتر): هنوز مریض قبلی بیرون نیومده! پس چرا منو صدا زد؟! مامانم که داره میاد و دکترم که داره چایی میخوره! این زنه چرا بیرون نمیره؟! در چرا باز موند؟!

ناگهان در چهره زن بی دندان درون اتاق، آینده نزدیک خودمو دیدم! شاید 5 سال دیگه، فوقش 6 سال دیگه، من روی همین صندلی، دقیقا در همین مطب و توی همین صحنه، چشام به دست دکتره تا دندون مصنوعیامو تحویلم بده!

دکتر بلند میشه!

احساس میکنم که صندلی هم داره با آهنگ ضربان قلبم میرقصه!

دکتر: دهنتو باز کن!

و من دیگه چیزی نمیشنوم جز صدای تیکه تیکه شدن دندونم! مثه صدای خرد شدن ماکارونی!

و صدای عربده ای که سرکوبش میکنم! وجدانن عجب دردی!

درد متوقف میشه!

دکتر: دستتو بیار جلو! این از ریشه اولش!

میخوام دست دکترو گاز بگیرم! پس چرا غش نمیکنم؟!

و باز هم صدای جدا شدن ریشه دندون از فک! انگار که دارن جونتو از بدنت میکشن بیرون!

دکتر: اینم از ریشه دوم! بلند شو.

 

اپیزود چهارم: "رهایی" / موسیقی متن: صدای برخورد پاشنه کفش با سرامیک

در همینطور بازه و سه تا از مریضا بهم زل زدن، انگار دارن یه قهرمانو از نزدیک میبینن!

یکیشون به بغل دستیش میگه: عجب دندونی بودا!

تازه متوجه ریشه های دندونم میشم که کف دستمه! ینی نزدیک بود حالم بهم بخوره از دیدنشون!

از کنار تماشاچیا با لبخند رد میشم و با خودم میگم: از پشت در یواشکی نیگا میکنین! الان نوبت خودتونه! یوهاهاها!

مامان: درد نداشت که؟!

من:

 

+ وقتی به خونه رسیدیم مامان واسه خودش آب قند درست کرد! فشارش افتاده بود!

++ ای کسانی که پست قبل منو تایید کردین، منتظر عذاب الهی باشین:)

 

مناجات ناله!!

 

شاعری شیرین سخن، چنین خود شیرینی کرد که:

هر که در این بزم مقرب تر است ، جام بلا بیشترش میدهند!!!

 

بارالها ما که تا الان دوست داشتنی نبودیم!!!

تا صحبت از بلا و اینا شد، شدیم مقرب! شدیم دوست داشتنی! آخه این رسمشه!

دهع! اصن این چه وعضشه!!!

برگرفته از کتاب " آن روی زندگی "دلنوشته ای از الکیانو خوشکایوفسکی...